مجهول
56
خلاصه شرح تعرف ( فارسى )
باشد ، قابل متضادات « 1 » . و عرض نيست و عرض صفتى بود لا يبقى و قتين . و مر او را اجتماع و افتراق نيست و نه خسبد و نه آرامد از بهر آن كه حركت را تقدم سكون بايد و سكون را تقدم حركت بايد . بر هر ساكنى حركت روا است و بر هر متحرك سكون روا است و اين دليل حدث بود بر قديم روا نيست . و نكاهد و نيفزايد . و ابعاض نيست و اجزاء نيست چون يگانگى ثابت كرديم ابعاض و اجزاء تباه گشت و جوارح و اعضاء نيست و وى را عز و جلّ جهات نيست . و بر وى اوقات نرود ، و ورا غنودن نگيرد ، و غنودن اول خواب باشد . و خداى عز و جلّ را وقت به وقت نگذارد و وقت به وقت نسپارد چون آفرينندهء اوقات خود وى است و گردانندهء اوقات هم وى است . آفرينندهء آفريده محال است و گردانندهء گردنده محال است . و اشارت ورا تعيين نكند ، خداى عز و جلّ بود و مكان و زمان و جهت نبود ، بيافريد مكان را و زمان را و جهت را ، از پس آفريد [ ن ] هم چنان است كه بود پيش از آفريدن . مكان و زمان و جهت ، گرد اندر نگيرد ورا ، هيچ مكان و زمان بر وى نگذرد . بر وى مماسه روا نيست « 2 » ، و ورا فرود آمدن اندر مكانها نيست . و انديشهها به وى محيط نگردد و پردهها ورا حجاب نكند و ابصار ادراك او نكند . قال بعض الكبرا : هيچ « قبلى » بر وى سابق نيست ، هيچ « بعد » مر او را نبرد و باز نگردد به وى : « من » يعنى چون كلمهء من اندر چيزى راه يابد ، بدان معنى يابد كه وى ابتداء از جايى گيرد يا جزو آن چيز گردد چنان چون گويى : هذا جزو من هذا ، يا گويى : كان من يوم كذا ، او وقت كذا آن پيشين جزو گردد و آن ثانى ابتداء و هر دو صفت نهايت
--> ( 1 ) - در متن خلاصه : متضاد است و تصحيح به قياس شرح تعرف است ص 126 . ( 2 ) - ترجمهء جملهء : و لا العزلة كه در ص 34 التعرف آمده است و در ص 129 ج 1 شرح تعرف به صورت بر وى عزلت روا نيست قيد شده از متن خلاصه ساقط است .